تبليغاتX
یارا نویس ها

خیلی دلم می خواست یه کم راجع به روز انتخابات و حال و هوایی که اطراف سفارت ایران داشت بنویسم.
من نمی دونستم که وقتایی که قراره تو سفارت ایران تو کشورهای دیگه خبرایی بشه، رسمه اعضای گروه مجاهدین و دار و دسته ی به نظرم مضحکشون هم با مجوز رسمی جلوی سفارت تجمع می کنن و شروع می کنن به شعار مرگ بر جم*هو*ری اس*لا*می و شعارای ازین دست و به کسایی که اومدن رای بدن فحش های سیاسی می دن!! که مثلا شماها با این کارتون دارید بیشتر مشروعیت می دید به نظام! خیلی دوست داشتم از احساسم به این گروه بگم که چقدر بدم میاد ازشون! و چقدر مسخره ان با اون تعداد کمشون و شعارهای بیربطتشون! که تمام ایرانیای دور و اطراف سفارت بهشون با چشم تحقیر و چندش نگاه می کردن. 
دوست داشتم از کارکنان سفارت ایران تو اتاوا بگم که چقدر مودب و محترمانه برخورد می کردن. ازینکه حتی اعلام کردن نیاز نیست با حجاب اسلامی وارد سفارت بشیم ولی خیلی از ماها ذوق سر کردن شال سبز و پوشیدن مانتو بعد از مدتها رو داشتیم! دلم می خواست بگم که از رفتار و لبخندهایی که می زدن و نوع و رنگ لباسشون معلوم بود طرفدار کدوم نامزد هستن. چقدر خندیدیم وقتی دوستم از یکی از آقایون ناظر برای اطمینان راجع به نحوه ی نوشتن اسم کاندیدا تو برگه و کد مربوطه اش پرسید، جناب کاردار سفارت با لبخند گفت "عزیزم کاری نداره، مثلا اسم آقای موسوی(!) رو اینجا می نویسید، و کد ۷۷ رو هم اینجا!!!" چقدر ذوق می کردیم وقتی می دیدیم همه موسوی ان یا کروبی!
دوست داشتم از عکس گرفتن از انگشتای جوهری و عکس های دسته جمعی با پرچم ایرانمون بگم.
دلم می خواست از رفتار بی نظیر و مودبانه ی پلیس و مامورای امنیتی کانادایی اطراف سفارت بگم که چقدر قشنگ برخورد می کردن. که از دست ما ایرانیای حرف گوش نکن ذله شده بودن ولی بازم با لبخند تدکر می دادن و برای بار هزارم با "لطفا" و "خواهش می کنم" و "بی زحمت" و "دورت بگردم!!!" ازمون می خواستن اگر می خوایم تجمع کنیم وسط خیابون نایستیم که خیابونو بند بیاریم و لطف کنیم بریم تو پیاده ره! و هر چند دقیقه یه بار اینو شخصا هم نفر به نفر تذکر می دادن!!
دوست داشتم از قیافه های خسته و فحش خورده ی گروه مجاهدین بگم که تا ظهر بیشتر دووم نیوردن و بعدم راهشونو کشیدن رفتن.
دوست داشتم از تجمع طرفدارای موسوی تو دانشگاه اتاوا بگم که کلی سعی کردن با یکی نزدیکان آقای موسوی تماس بگیرن و ایشون پای تلفن گفتن که تا اون لحظه که حدود ۹ شب به وقت ایران بود کلی خبرای خوش بهشون دادن و گفتن بیشتر شهرستان ها و صندوق های محلی به نفع آقای موسویه.
دوست داشتم از شوق و ذوقمون تو راه برگشت از اتاوا و هیجان دنبال کردن نتایج بگم... اما دوست ندارم از چند ساعت لعنتی بعدش، از بهت و شوک مزخرفش از همون وسط راه بگم. دوست ندارم از هیچ کدوم از لحظات بعدی ۲۲ خرداد بگم.
دلم می خواست تموم این حرفا وذوق و شوق های اونروز، پایان کاملا برعکسی می داشت. پایانی که به اون شور و شوق ها می یومد...حیف کلمه ی مناسبی نیست. کاش حداقل کلمه ای بود که ملغمه ای از حیف و آه و افسوس رو بیان می کرد....کاش...

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388;ساعت 22:32; توسط یارا; |

دوستم برای مامانبزرگم قرار بود یه دارو ببره ایران و گفته بود همون یکی دو روز اول هم به دستش می رسونه اما چند روز گذشت و از خود مامانبزرگم خبری نشد، خودمونم هرچی زنگ می زدیم جواب نمی داد. با دوستم تماس گرفتم ازش پرسیدم چی شده و دارو رو تحویل داده یا نه با خنده می گه "مامانبزرگت خیلی انقلابیه! بهش زنگ زدم گفتم یه امانتی دارین بیاین بگیرین، گفته عزیزم من وقت ندارم! صبح تا شب تو خیابون تو تظاهرات و راهپیماییم! لطفا بدین آژانس بیاره. ما هم با آژانس دادیم رفت !" می گم "حالا خبر داری به دستش رسیده یا نه؟" می گه "والا بعدش دیگه هرچی زنگ زدم جواب نداد!" این ۲-۳ روزه همش تو فکر بودیم و نگران که چی شده که بالاخره خود مادربزرگ جان امشب تماس گرفتن و اعلام وضعیت کردن. دست اول ترین و موثق ترین اخبار رو هم برامون گزارش می کرد از وسط جمعیت و بهبهوهه ی هاگیر واگیری!! می گفت "مادر جات خالی اینجا! از صبح تا شب بین مردمم!!" می گم "مامانی حالا کسی از شما توقع نداره با این سنت صبح تا شب تو جمعیت بلولی و ۳ شیفت کار کنی!! ۳-۴ ساعتم بری کافیه!" می گه " نه مادر! من جای همه اتون دارم تظاهرات می کنم! پلاکاردم دستم می گیرم اول صف خانما همیشه راه می رم و شعار می دم! دیگه همه ی محله می شناسنم!"
از تصور کردنش تو صف تظاهرات و اینکه می دونم احتمالا با اخلاقیم که داره یه عده رو هم رهبری می کنه، لبخند می یاد رو لبم و تو دلم بهش افتخار می کنم، اما نگرانشم می شم، یه پیرزن تو این سن و سال چرا باید مجبور به شرکت تو تظاهرات هر روز و شبانه روزی باشه؟! آخه انصافه؟
هی هی خدا جان که دیگه اصلا باهات حرفی هم ندارم!

* یعنی ممکنه یه نفر پیدا بشه و یه کتاب تاریخ معاصر دوم راهنمایی یا سوم دبیرستان ایران رو ببره جلوی رهبر یا به اصطلاح رئیس جمهورمون(!!!)، باز کنه و اون قسمتایی که راجع به شاه نوشته و کشت و کشتاری که تو روزهای انقلاب راه انداخته بود رو نشونشون بده؟! و اونوقت بهشون یادآوری کنه که خودشون دارن همون کارهای شاه ملعون(!) و حتی کارهای صدبرابر بدترشو سر همون مردم درمیارن؟! یعنی ممکنه یکی پیدا بشه؟

**از هفته ی پیش هر شب به مدت یکساعت، تو یکی از پارک های مرکز شهر هردفعه حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر از ایرانیا جمع می شن و به یاد کسانی که جون خودشونو تو این حوادث اخیر از دست دادن شمع روشن می کنن و جالبیش اینجاس که هرشب بیشتر از شب قبل به تعداد افراد غیر ایرانی جمع اضافه می شه. به اصطلاح خارجی ها و غیر هموطنایی که با دلسوزی حوادث ایران رو دنبال می کنن و حتی اینقدر براشون اهمیت داره که از وقتشون می زنن و میان می پیوندن به یک حرکت نمادین و همدردی خودشون رو نشون می دن... آدم گاهی واقعا نمی دونه چه جوری قدردانیشو به یه عده غریبه نشون بده.

*** وسط همه ی این اخبار بد و ناراحتیا و شلوغی روزهای غمگین، امتحانای آخر ترم تابستونی هم تموم شد و این ترم هم گذشت... همه چی با سرعت وحشتناک داره می گذره، یعنی می شه این روزها خاطرات شیرین حالا نه، ولی حداقل ملسی ازش به جا بمونه؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388;ساعت 0:11; توسط یارا; |

 

نکات کلی و مهم

1- خونسردی خود را حفظ کنید، مهمترین چیز حفظ خونسری است.

2- به مجروح آب و مایعات ندهید. آشامیدن مایعات باعث افزایش خونریزی می شود.

3- به هیچ وجه سعی در خارج کردن گلوله نکنید

4-  دستکاری محل زخم خونریزی را شدید و باعث عفونت می شود. تا فراهم شدن یک پارجه یا باند برای بستن زخم با فشار مستقیم روی محل ضایعه می توانید از خونریزی جلوگیری کنید.

5-  با یک باند یا پارچه تمیز روی زخم را ببندید (خیلی سفت نبندید که جلوی رسیدن خون به انتهای اندام را گرفته و انتهای اندام کبود شود). اگر خونریزی با بانداژ اولیه بند نیامد، روی همان بانداژ اقدام به بستن یک بانداژ دیگر کنید.

5- تا جای ممکن از تماس خاک با محل زخم پرهیز کنید.

6-  مصدوم را در محلی گرم و دور از نور مستقیم خورشید نگه دارید.

7-  در صورت سرگیجه و یا گیجی شخص مصدوم، سر مصدوم را پایین تر از بدن قرار دهید تا به مغز خون کافی برسد.

تیر خوردن دست و پا

·        خونرسانی به محل اصابت گلوله را تا حد ممکن مسدود نمایید، اما تا حدی که خون رسانی به طور کامل قطع نشود.

·        اگر جراحت خیلی شدید است هر یک ساعت ، حدود 5-10 دقیقه مسیر خونرسانی را باز کنید، سپس مجددا ببندید.

جسم خارجی فرو رفته در بدن مثل چاقو

هیچ گاه اقدام به خارج کردن شئی نکنید چون باعث خونریزی و مرگ بیمار می شود.با پانسمان چاقو را در بدن ثابت کرده فرد را سریعا به بیمارستان برسانید.

تیر خوردن به ستون فقرات (کمر و گردن)

عضو مصدوم را توسط کیسه شن (یا هر چیزی شبیه آن) ثابت نگه دارید که باعث صدمات نخاعی نشود. برای بستن کیسه شن دور عضو مصدوم از کمربند، طناب یا پارچه می توانید استفاده کنید.  در حمل مصدوم نهایت دقت را نمایید که کمترین حرکت به بدن او داده شود.

تیر خوردن به قفسه سینه

در صورت اصابت گلوله به سینه ، ریه هوا کشیده ، خون وارد ریه شده و باعث خفگی شده و مصدوم در عرض 1 تا 2 دقیقه جان می بازد (Sucking wound).

 1- لباس را از روی زخم کنار بزنید. اگر لباس به داخل زخم فرو رفته نمی خواهد آن را از زخم بیرون بکشید.

2-  با دست روی محل ضایعه فشار وارد کنید (می توانید دست مصدوم را روی زخم بگذارید) .

3- یک پارچه یا گاز یا باند را کاملا به وازلین، کرم یا روغن آغشته کرده و روی زخم فشار دهید تا جایی که هوا نکشد. می توان از یک تکه نایلون یا فویل تمیز هم استفاده کرد ( این تکه باند یا نایلون باید حداقل 4-5 سانتی متر از طرفین زخم بزرگتر باشد).

4- برای محکم کردن این پانسمان میتوانید ازهر نوع چسب نواری استفاده کنید. سه طرف پانسمان را به خوبی روی بدن بیمار با چسب فیکس کنید و یک طرف زا آزاد بگذارید. اگر چسب در اختیار ندارید بعد از گذاشتن باند آغشته به وازلین روی محل را با باندپیچ کنید.

 

- اگر گلوله از یک طرف وارد و از طرف دیگر بدن خارج شده باید آن طرف را هم کاملا بپوشانید.

5-  سپس مصدوم را به بغل و سمتی که تیر خورده بخوابانید و یا حمل کنید.

صدمات داخلی در اثر ضربه ( مثلا ضربه باتوم یا چماق)

صدمات داخلی در اثر ضربه ممکن است منجر به خونریزی داخلی در اثر پارگی اندامهای داخلی بدن مثل کبد و طحال شود. صدمات داخلی  به علت عدم وجود خونریزی واضح دیر تشخیص و درمان شده باعث مرگ و میر فراوان می شود. در این مواقع علائمی مثل:

·        درد شدید بخصوص در لمس محل ضایعه،

·        سفت و سخت شدن عضلات شکم،

·        بالا آوردن خون، سرفه خونی و در موارد شدید با علائم کاهش شدید فشار خون مثل سرگیجه تاری دید و شوک تظاهر می کند.

در این مواقع بیمار را خوابانده در صورت امکان پاها را بالا بگیرید. هیچ آب و یا غذا به بیمار ندهید. بیمار را گرم نگه داشته و سریعا به بیمارستان برسانید.

ضربه به سر و صورت

در صورت وجود علائم زیر احتمال ضربه مغزی بالاست و مصدوم را به بیمارستان برسانید:

·        خونیزی از هر محلی از سر و صورت، بینی، گوش

·        سردرد، سرگیجه تهوع و استفراغ

·        کبودی دور چشم  و کبودی پشت گوش

در صورت مواجهه با ضربه حاد به سروصورت اولین اقدام اطمینان از این است که مصدوم می تواند نفس بکشد. اگر جسم خارجی (آدامس؛ دندان مصنوعی و ...) در دهان بیمار هست خارج شود. سپس جلوگیری از خونریزی در قدم بعدی و جلوگیری از ورود خون  به راه هوایی و انسداد آن مد نظر قرار گیرد.

 

برگرفته ازین سایت

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388;ساعت 9:12; توسط یارا; |

خدا جان می شود این روزها فقط کمی از سهام عدالتت را، خرج مردم من، ملت آن قسمت از جهانت که ایران نام دارد بکنی؟ می شود کمی هم صدای مردان و زنان همزبان و هموطن مرا بشنوی و مهربانیت را به رخشان بکشی؟ چیز زیادی نمی خواهند، فقط به دنبال حقشانند. همانی که گفته ای هرکس به دنبالش باید باشد و "حرکت" کند تا "برکت" تو به سویش روانه شود. پس چرا نه صدایشان را می شنوی و نه تلاش و حرکتشان را  می بینی؟ این مردم خسته اند. دل مادرانشان خون است و کمر پدرانشان خمیده از جبر زمانه. از دیدن جوانهای پرپر شده و حق های پایمال شده شان. خسته اند از تلاش های همیشگیشان برای به همه جا رسیدن و به هیچ جا نرسیدنشان.
صدایشان رو بشنو...
  حتما سر تو کمی خلوت تر است این روزهایی که بیشترین دغدغه ی نصف بندگانت در سمتی دیگر از جهانت  فکر و تصمیم گیری برای گذراند تعطیلات تابستانیشان است. کسانی که نه نیرنگ و فریب سردمداران حکومتشان را می شناسند و نه می دانند جامعه ی خفقان زده چیست و ترس از فرداها و احتمال کشته شدن عزیزانشان در نزاع های خیابانی چه معنی می دهد. این روزها حتما سر تو کمی خلوت تر است و کمی بیشتر می توانی از سهام عدالتت را خرج مردمی کنی که زیاد سختی کشیده اند.
حتما صدای نه یک نفر، نه ده ها و صدها نفر، که صدای ملتی را می شنوی.حتما صدای دلهای شکسته شان را می شنوی و غرورهای خورد شده شان را می بینی. از تو معجزه نمی خواهند، "حقشان" را می خواهند. زمانی که بیشتر از پیش نا امید شده اند به تو شکایت آورده اند، به تو که دادگر هستی و عادل. به تو که که حتی بندگان دیکتاتورت را هم دوست داری، لابد! به تو شکایت آورده اند، و می خواهند به "داد"شان برسی. به حرفهایشان گوش بده و اینبار، به طور مستقیم، و نه از پیچ و خم هایی که فقط خودت حکمتشان را می دانی و نه بعد از گذر زمانی که همه می گویند "تقدیر"(!) بوده است، مهرت را خرجشان کن. نگذار اینبار مهر و عطوفتت مصداق "هرکه درین بزم مقرب تر است/جام بلا بیشترش می دهند" باشد. این ملت جام های زهرآگین بلا را زیاد سر کشیده اند، فقط اینبار کمی زودتر به دادشان برس و حقشان را بستان.
آمین

+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388;ساعت 21:3; توسط یارا; |

این روزها، روزهایین که بعدها بچه های ما حتما تو کتابای تاریخ درسیشون راجع بهش می خونن. می خونن که یه ۲۲ خردادی تو ایران کودتا شد و یه رئیس جمهوری رو حتی قبل از به مقام رسیدنش سرنگون کردن! می خونن که مردم ایران تمام ۱۰-۱۵ سال گذشته اش رو فقط منتظر یه جرقه بودن که بیزاری و نفرت خودشونو با شعار دادن و فریاد کشیدن تو خیابونا از دولت-حکومت!- اعلام کنن و خود دولت اون جرقه رو براشون زد، می خونن که این مردم بیچاره هیچی نمی خواستن الا اینکه فقط رایشون شمرده بشه و دولت ِ وقت حتی اینم ازشون گرفت و تو روز روشن رایشونو هاپولی کرد! و همین باعث شد که کارد به استخون این ملت برسه و دیگه بریزن تو خیابونا. این جریانات مطمئنن می ره تو کتابهای تاریخ ولی فقط امیدوارم، دعا می کنم که تهش با خوبی و به خواست مردم تموم شه. دلم می خواد این برگ از تاریخ جزو حوادت هپی اند تاریخ باشه! خدایا یعنی می شه؟!

*این چند روز گذشته تمام زندگیم خلاصه شده تو دنبال کردن اخبار. زیر و رو کردن وبسایت ها و آنلاین نگاه کردن VOA و BBC فارسی. اینقدر تحلیل سیاسی نگاه کردم و نظرات و تعریفات هر کارشناس رو راجع به کودتا و نافرمانی مدنی و تظاهرات و روش های انقلاب مخملی رو گوش کردم که خودم شدم یه پا کارشناس سیاسی! به طور کامل هم از خواب و خوراک و خصوصا درس افتادم! به قول یکی از دوستام اون ایرانه که همه امتحانای پایان ترمشون لغو شده، ماها که اینجاییم و فاینالامون آخر همین هفته اس چه گلی باید به سر بگیریم!!

**هرچند که کنسل شدن امتحانا در هر زمانی از زندگی خیلی شیرینه(!) ولی می دونم یه عده ای تو ایران برای ترم بعد، از دانشگاهای خارجی پذیرش گرفتن و روی این امتحانای آخر ترم حساب کرده بودن که مثلا درسشون تموم شه یا یه سری واحد رو پاس کنن و بعد مدارک تکمیلیشون رو بفرستن و حالا با تعطیل شدن دانشگاها و عقب افتادن امتحانا همه ی برنامه هاشون بهم ریخته. یه سری بودن که من شنیدم با همین مشکل مواجه شدن. پیشنهاد می کنم اگر شما هم همچین مشکلی دارین حتما هرچه زودتر به اون دانشگاهی که ازش پذیرش گرفتین ایمیل بزنین و شرایطتتون رو توضیح بدین. چندتا لینک معتبر هم که راجع به شرایط ایران تو این روزا توضیح دادن ضمیمه ی ایمیلتون کنین چون اینا بیشترشون خبر ندارن چه اتفاقاتی تو ممالک دیگه داره می افته. و حتما پیگیری کنید که ایمیلتون به دستشون رسیده باشه. مطمئن باشید درک می کنن و بهتون وقت می دن...

*** تو شهر ما هم دیروز یه تجمع کاملا آروم با کلی دوربین های تلویزیونی و خبرنگارهای روزنامه انجام شد که خیلی خوب بود و بالای ۲۰۰ نفر شرکت کرده بودن. برای ایرانیای اینجا که حتی گاهی زورشون میاد برن کنسرت همچین رقمی واقعا خوب و امیدوار کننده بود!
یه توضیح هم برای اونایی که فکر می کنن این تجمع ها و اعتراضات خارج از کشور فایده ای نداره باید بگم که منم خودم همینطور فکر می کردم اما تازه دارم می فهمم هدف اینکار چیه. با همچین تجمع هایی کشورهای دیگه نظرشون جلب می شه و مطمئن می شن که ایرانیا طرفدار این دولت جدید و تقلبی نیستن و باعث می شه اونا هم دولت جدید و کودتایی رو به رسمیت نشناسن و از مبادلات سیاسی باهاش جلوگیری کنن. همینطور که تاحالا هیچ کدوم از رئیس جمهورهای کشورهای اروپایی و کانادا و امریکا به رئیس جمهور جدید تبریک نگفتن و وزیر امور خارجه ی کانادا هم اعلام کرده که راجع به انتخابات ایران شک دارن و حرکات خشونت آمیز علیه مردم رو به شدت محکوم کرده. همینطور اتحادیه ی اروپا و وزیر امور خارجه ی امریکا، و همین خیلی خوبه که جو جهانی هم علیه اینا شده...

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388;ساعت 9:34; توسط یارا; |